سيد جعفر سجادى
1446
فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى )
النَّخْلِ » 5 مرادف « با » مانند « يَذْرَؤُكُمْ فِيهِ » 6 مرادف الى مانند « فَرَدُّوا أَيْدِيَهُمْ فِي أَفْواهِهِمْ » 7 مرادف من 8 مقايسه 9 زائده مانند « ضربت فيمن رغبت » 10 توكيد مانند « وَ قالَ ارْكَبُوا فِيها » ( از مغنى ص 87 - 77 ) . فَيض - ( اصطلاح عرفانى ) ريختن و دادن و باران زياد است و فاض الماء فيضا ، اذا كثر حتى سال من جانب الوادى » و در اصطلاح ، القاى امرى است در قلب بطريق الهام كه بىزحمت كسب است و اطلاق بر فعل فاعلى شود كه فعلش هميشگى بود و بلا عوض باشد و بدون غرض باشد و از اين جهت حق را مبدأ فياض گويند . ز فضلش هر دو عالم گشت روشن * ز فيضش خاك آدم گشت گلشن كه على الدوام بر موجودات فائض گشته و بواسطهء فيض تجلى رحمانى اشياء آنا فآنا از مقتضاى امكانيت ذاتى نيست ميشوند و به فيض تجلى حق هست ميگردند و سرعت تجدد فيض رحمانى بنوعى است كه ادراك رفتن و آمدن آن نمىتوان كرد و آمدنش عين رفتن است . ( شرح گلشن راز ص 17 - كشاف ص 1117 - دستور العلماء ج 3 ص 51 ) . شاعر گويد : صورت از بىصورتى آمد برون * باز بر شد كه انا اليه راجعون ؟ كه ترا هر لحظه مرگ و رجعتيست * مصطفى فرموده دنيا ساعتيست هر نفس نو مىشود دنيا و ما * بى خبر از نو شدن اندر بقا چندين هزار قطره ز درياى بيكران * افشاند ابر فيض بر اطراف بيكران ناگه در آن ميانه يكى موج زد محيط * هم قطره گشت غرقه و هم كون و هم مكان در ساحت قدم نبود كون را اثر * در بحر قطره را نتوان يافت نشان جمله يكى بود و نبود از دوئى اثر * توحيد بىمشاركت آنجا شود عيان شهاب الدين گويد : فيض خداوند ابدى است زيرا فاعل آن نه تغييرپذير است و نه قابل انعدام و بنا بر اين عالم بدوام او دوام يابد و ايراداتى كه در اين مورد شده است همه نادرست است ازين قبيل كه اگر فيض دوام يابد لازم آيد كه فيض با مبدع فيض برابر باشد جواب داده مىشود كه چگوئى در باب نير و شعاع آن كه انعكاس شعاع از دوام نيز حكايت كند و دوام شعاع از دوام نيز حكايت كند و دوام نيز دوام شعاع را ايجاب مىكند مع ذلك نيز بر شعاع تقدم دارد و همين طور است در باب فيض و مفيض يا مبدع فيض و مبدأ آن ( رجوع شود به شرح حكمة الاشراق ص 409 ) فَيْضِ اقْدَس - ( اصطلاح عرفانى ) فيض اقدس كه بنام قضاء ازلى هم خوانده مىشود عبارت از ثبوت اشياء است در علم حق بنظام اليق و افضل « من حيث